قلبم اناری بود سرخ
وقتی با تو آشنا شدم وفهمیدم که عاشق انار هستی
قلبم را با عشق به تو دادم
اما
تو فکر کردی اناری است چون بقیه
با دوست زیبایت آن را شکافتی و لبخند زدم
دانه های عشقم را روی زمین پراکاندی
...
حال پس از سال ها در آن زمین
از هردانه درختی از انار روییده است
قاصدک ۲۴مهر۱۳۸۶
زمان نهان
کجاست ساعت من
که زمان گذشته را به تصویر بکشد
کجاست؟!
کجاست آن دژخیم ابروکلفت
که با نگاهش
مرا در تب و تاب زیستن با نگارم
فروگذارد؟
کجاست؟!
و کجاست
آن سرانجام روشنی که دژخیم به آن می نگرد؟
"انتظارش"تنها رسیدن به قله را به تعویق می اندازد...
تنها!
از "نسبت ها" می پرسد
ای دریغ که خود هیچ "نسبت"ـی با ما ندارد!
ای دریغ!
کجاست ساعت من
که زمان گمشده را به تصویر بکشد؟!
بگذار ساعت من گمشده باقی بماند...:
این جا زمان ارزشی ندارد!
10:43-10:50
16/7/1386


